به نظر شما چرا برخی افراد نسبت به دیگران بهتر و موثرتر صحبت می کنند؟ وقتی در جمعی شروع به حرف زدن می کنند، دیگران از تسلط کلامی و قدرت استفاده از واژگان آنها متحیر می شوند!

یکی از دلایل خوب صحبت کردن برخی افراد نسبت به دیگران این است که این افراد هوش کلامی بالایی دارند. هوش کلامی یعنی دانستن تعداد زیادی کلمه، دانستن مترادفهای کلمات، توانایی استفاده از واژگان هم قافیه و هم وزن، توانایی کاربرد کلمات خاص در گفتگوهای روزانه و … اینها مولفه یا همان عناصر تشکیل دهنده هوش کلامی هستند.

هوش کلامی یکی از هوشهای چند گانه است که گاردنر به آنها اشاره کرده است. اما از کجا بدانیم کسی هوش کلامی بالایی دارد؟ مشخص است وقتی صحبت می کند و دایره واژگان زیادی دارد، کلمات را زیرکانه و هوشمندانه انتخاب می کند، اشعار بیشتری می تواند بر زبان براند و یا طبع شعر دارد می توان فهمید هوش کلامی بالایی دارد. حتی این فرد ممکن است توانایی هوش کلامی خود را در یک متن نوشتاری به نمایش بگذارد. این دقیقا نقطه تمایز میان افرادی است که فن بیان خوبی دارند و افرادی که هوش کلامی بالایی دارند.

افرادی که هوش کلامی بالایی دارند بهتر می توانند دیگران را متقاعد کنند، از طنز بیشتری در کلامشان استفاده می کنند، شوخ طبع هستند، لحن آنها بسیار خوب است و به طور کلی اثرگذارتر هستند.

اگر کسی فن بیان خوبی داشته باشد، فقط با شنیدن صدای او نحوه حرف زدنش می توان به این ویژگی او پی برد. اما از روی آثار و نوشته های افراد در کنار صحبت کردنشان می توان هوش کلامی آنها را سنجید.

پس اگر کسی خوب حرف می زند یعنی هم فن بیان خوبی دارد و هم هوش کلامی بالایی دارد. اما اگر فقط نوشته های کسی را ببینیم، فقط می توانیم در مورد هوش کلامی او نظر دهیم. مثل سعدی و حافظ و دیگر شاعران بزرگ که ما نمی دانیم فن بیان خوبی داشته اند یا نه ولی می توانیم از روی آثارشان به صورت قاطعانه نظر دهیم و بگوییم از هوش کلامی سرشاری بهره داشته اند.

نکته خیلی جالب این است که دانشمندان در اوایل قرن بیستم تحقیقی انجام داده اند و در آن مشخص شده بین تعداد واژگانی که افراد می دانند و میزان موفقیت آنها رابطه مستقیم وجود دارد. یعنی افراد هر چقدر دایره واژگان بیشتری داشته باشند و هر چقدر بیشتر از آنها استفاده کنند، افراد موفق تری هستند.

در یک تحقیق دیگر توسط دکتر جانسون اوکانر روی صد نفر جوانی که در رشته مدیریت صنعتی تحصیل می کردند آزمون لغت گرفته شد. ۲۵ درصد آنها نمره خیلی خوب و ۲۵ درصد نمره پایین گرفتند و بقیه هم متوسط بودند. چند سال بعد دکتر جانسون این افراد را بررسی کرد و مشاهده کرد ۲۵ درصدی که نمره بالا کسب کرده بودند در پستهای بالای مدیریتی مشغول کار بودند و ۲۵ درصدی که نمره پایین داشتند یک شغل معمولی داشتند!

تعداد کلمه هایی که ما می شناسیم بسیار زیاد است ولی از درصد بسیار بسیار پایینی از کلمه ها در مکالمات خود استفاده می کنیم. یک دلیل برای این حرف این است که وقتی کتاب می خوانیم معنی بیشتر کلمه ها را می دانیم ولی بسیاری از آنها را در کلام خود به کار نمی بریم.

اما آیا هوش کلامی ژنتیکی است یا قابل یادگیری؟ جالب است بدانید دانشمندان به پاسخ یکسانی برای این قضیه نرسیده اند ولی بیشتر آنها اعقتاد دارند درصد بالایی از هوش کلامی را می توان از طریق انجام تمرین به صورت چشمگیری ارتقا داد.

در ادامه چند تمرین کاربردی برای شما آورده شده است:

تمرین یک:

سعی کنید از حروف به هم ریخته کلمات جدید بسازید. با کلمه ها بازی کنید، حروف را پس و پیش کنید و با آنها واژه بسازید.

 

تمرین دو:

هنگام شنیدن کلماتی که معنی آن را می دانید ولی در مکالمات روزانه از آنها استفاده نمی کنید، آنها را یادداشت کنید و سعی کنید حتما در طول روز از آنها استفاده کنید. این کار را هر روز با کلمات جدید انجام دهید. پس از چند روز دفترتان را مرور کنید و سعی کنید کلمه های روزهای اول را دوباره در مکالمات به کار بگیرید.

 

تمرین سه:

هنگام مطالعه کتاب، یک ماژیک هایلایت کنارتان باشد و زمانی که به کلمات جدید رسیدید آنها را هایلایت کنید یا داخل یک دفتر یادداشت کنید. سعی کنید این کلمه ها را هم مثل تمرین قبلی هر روز در مکالمات خود به کار بگیرید.

 

تمرین چهار:

از تکنیک اگر من جای او بودم استفاده کنید! یعنی وقتی کسی صحبت می کند سعی کنید به این فکر کنید که اگر شما قرار بود آن مطلب را بگویید، چگونه و با چه کلماتی می گفتید.

 

تمرین پنج:

مترادف کلمه ها را پیدا کنید. هر روز چند کلمه انتخاب کنید و سعی کنید از لغتنامه ها یا سایتهای واژه یابی، هم معنی این کلمه ها را پیدا کنید و در گفتگوهای روزانه از آنها استفاده کنید. مثلا برای واژه عطر می توانید مترادفهایی مثل شمیم، بو، رایحه به کار ببرید.

 

تمرین شش:

هر روز چند کلمه انتخاب کنید و سعی کنید به متضاد آن کلمات فکر کنید. مثلا واژه ای مثل ساکت و متضاد آن مانند شلوغ، پر سر و صدا، نا آرام و…

 

تمرین هفت:

روزانه چند کلمه انتخاب کنید و برای آنها هم خانواده پیدا کنید. مثلا برای واژه سفر، چند هم خانواده مثل مسافر، مسافرت، سفیر و…

 

تمرین هشت:

کلمات هم وزن و هم قافیه را پیدا کنید. یک کلمه انتخاب کنید و کلمات هم قافیه آن را پیدا کنید. مثل پروانه، افسانه، دیوانه، دردانه، رندانه، میخانه، بیعانه و…

 

تمرین نه:

تمرین جمله سازی با کلمات جدید است! درست مثل روزهای دبستان. کلمات جدیدی را که یاد می گیرید در جمله به کار ببرید و آنها را بنویسید. نوشتن باعث می شود ذهن شما متمرکز شود. این دفتر تمرین را حتما برای خود نگه دارید تا بعد از مدتی وقتی آن را مرور می کنید از پیشرفتی که داشته اید شگفت زده شوید.

 

تمرین ده:

کلمات تخصصی حیطه شغلی خود را شناسایی کنید. در محل کار هر کس اصطلاحات و واژگانی وجود دارد که خوب است با آنها آشنا شوید. این کلمه ها را شکار کنید. این کلمات توسط افراد با سابقه، مدیران و مشتریان گفته می شود و سعی کنید گوش به زنگ یادگیری کلمات جدید باشید.

 

نویسنده این مقاله پروین جلیلوند مدرس فن بیان و مهارتهای ارتباطی است که می توانید با دنبال کردن صفحه اینستاگرام با جستجوی همین نام تمرینهای بیشتری را ببینید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *