پیدا کردن شغل مناسب

چرا دنبال پیدا کردن کار خوب و یا ارتقای شغلی هستیم؟
شاید پاسخ بسیاری از ما این باشد که ما برای کسب درآمد و داشتن جایگاه اجتماعی نیاز به یافتن شغل مناسب داریم.
اما مفهوم شغل مناسب چیست؟ پاسخ این است که یک شغل خاص برای همه افراد نمی تواند مناسب باشد. مثلا شغل پزشکی یا معلمی برای بعضی افراد مناسب است و برای برخی دیگر به هیچ عنوان مناسب نیست. هر کس با توجه به شرایطی که مهمترین آنها داشتن دو ویژگی است باید بهترین شغلی را که برای آن کار ساخته شده است انتخاب کند.
برای یافتن شغل مناسب به دو نکته اصلی باید توجه داشته باشید. یک برگ کاغذ بردارید و روی آن یک جدول با دو ستون بکشید. در ستون اول تمام ویژگی های خاص و مثبت خود را که از زبان دیگران آن را شنیده اید یادداشت کنید. مثلا اگر نقاش خوبی هستید، سر کلاس خوب انشاء می خوانید، دستپخت خوبی دارید، خوب رانندگی می کنید، داروها را خوب می شناسید، آناتومی بدن را به خوبی می شناسید، صدای خوبی دارید، خوب می نوازید، ورزشکار خوبی هستید و یا هر ویژگی یا مهارتی را که تعریف آن را بارها از زبان دیگران شنیده اید یادداشت کنید.
در ستون دوم جدول تمام علایق خود را یادداشت کنید. مثلا اگر به مطالعه کتاب، آشپزی، تدریس، ورزش، خوانندگی و هر کار دیگری علاقه دارید آن را یادداشت کنید.
حالا این دو ستون را با هم مقایسه کنید و گزینه های مشترک را پیدا کنید. یعنی اگر شما به کار خوانندگی علاقه دارید و از زبان دیگران هم بارها شنیده اید که چه صدای خوبی داری، می توانید مطمئن باشید که اگر روی این کار تمرکز کنید و به آن بپردازید حتما در آن موفق خواهید بود.
مهم این است که در کاری که مشغول انجام آن هستید به گونه ای غوطه ور باشید که اصلا متوجه گذر زمان نشوید و دلتان نخواهد آن کار را رها کنید. مدام به ساعت خود نگاه نکنید که چرا نمی گذرد!
من به واسطه شغلم کارمندان زیادی را دیده ام که از صبح یک چشم آنها به ساعت دیواری است و منتظرند تا ساعت کاری به پایان برسد. در طول روز تماس های کاری را با اکراه جواب می دهند و انگیزه ای برای کار ندارند. هممه اینها دلیل بر این است که شغل مناسب خود را پیدا نکرده اند.
شاید در ابتدا تصور کنید هر کاری باشد انجام می دهید تا به درآمد برسید. اما کاری که به آن عشق نورزید، فقط شما را خسته و کسل می کند.
یکی از مهمترین راهها رسیدن به آرامش شکرگزاری است. در عین اینکه تمام تلاشمان را می کنیم ولی واقعا یک چیزهایی دست ما نیست. پس هر لحظه همان گونه است که باید باشد… شکرگزار تمام لحظه هایی باشیم که فرصت زندگی کردن داریم. شکرگزار تمام افرادی که اطرافمان هستند و هر کدامشان به گفته فلورانس اسکاول شین حلقه ای طلایی در زنجیره خیر و صلاح ما هستند.
حتی تمام وسایلی که از آنها استفاده می کنیم و برای آرامش در زندگی از آنها استفاده میکنیم و گاهی خیلی ساده از آن عبور می کنیم. وسایلی مثل کیف، خودکار، کاغذ، تابلو، منگنه، پاک کن… همه این وسایل برای این ساخته شده اند که گره ای از کار ما بگشایند. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند … تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری… یعنی حواسمان باشد از این همه نعمت غافل نباشیم…
پس لطفا برای چند دقیقه خدا را شکر کنیم به خاطر خیلی از موهبت هایی که تا حالا به سادگی از کنار آنها گذشته ایم. به خاطر افرادی که در مسیر زندگی ما قرار گرفتند و باعث پیشرفت ما شدند. به خاطر لحظه ها، وسایل، اتفاقهای خوب و بد که از هر کدام درسی گرفتیم…
هر کاری انجام میدهیم آن را با عشق متبرک کنیم تا اول حال دل خودمان خوب شود. اگر آشپزی میکنیم، آن را با عشق عجین کنیم. چرا غذاهای خانگی اینقدر دلچسب هستند؟ چون با عشق طبخ شده اند. شما حتی بهترین رستوران ها هم بروید بعد از مدتی زده می شوید. ولی تا حالا پیش آمده از خوردن غذای خانگی خسته شوید؟
ما اگر می خواهیم کلام تاثیرگذار داشته باشیم هم باید آن را با عشق آمیخته کنیم. هر حسی داشته باشیم روی کلام ما تاثیر میگذارد. نمی توان با نفرت، واژگان مثبت بر زبان جاری کرد… نمی توان با خشم، کلمات صلح بر زبان آورد. احساس درونی ما روی کلمه ها تاثیر خواهد گذاشت و مفهوم آن را تغییر خواهد داد.

تفاوت درونگرایی با خجولی

بسیار پیش می آید که افراد درونگرا و خجول با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند و به افراد درونگرا برچسب خجولی زده می شود. اگر دو تیپ شخصیتی برونگرا و درونگرا را در نظر بگیریم، ملاحظه می کنیم که درونگرا بودن درست مانند چپ دست بودن، سیاه پوست بودن، بلندقد بودن و دیگر ویژگی هایی که انسان نقشی در آنها ندارد، آمیخته با وجود فرد است و به هیچ عنوان عیب و ایراد تلقی نمی شود.

افراد درونگرا ویژگیهای مختص خود را دارند. مثلا با اینکه به راحتی می توانند جلوی جمع صحبت کنند، اما ترجیح می دهند اوقاتشان را در سکوت و تنهایی بگذرانند. در حالی که افراد خجالتی بسیار مشتاقند که بتوانند در جمع حاضر شوند و به چشم بیایند ولی از روبرو شدن با جمع هراس دارند.

افراد درونگرا معمولا به تنهایی تصمیم می گیرند اما افراد خجول با اینکه دوست دارند نظر دیگران را بدانند اما از این کار خجالت می کشند.

انسان های درونگرا هر جا صلاح بدانند با نظر دیگران موافق و یا ناموافق هستند و این را به خوبی به دیگران منتقل می کنند اما انسان های خجول معمولا با دیگران موافق هستند و لبخند رضایت بر لب دارند. آنها سعی می کنند ظاهرشان را موافق با دیگران نشان دهند تا از طرف دیگران طرد نشوند. گاهی لبخندهای افراطی دلیل بر خجالتی بودن انسان است. البته این ویژگی بیشتر در کودکان خجالتی دیده می شود و در بزرگسالی تبدیل به رضایت همه جانبه نسبت به تصمیم دیگران می شود.

درونگراها در جایی که لازم باشد می توانند از حق خود به خوبی دفاع کنند و در مقابل خواسته دیگران پاسخ منفی دهند اما افراد خجول این توانایی را ندارند و به سادگی و بر خلاف رضایت قلبی تسلیم خواسته دیگران می شوند.

در یک میهمانی اگر دو فرد درونگرا و خجول وجود داشته باشد، به غیر از خود آنها معمولا کسی متوجه این تفاوت نمی شود. ممکن است هر دو ظاهری ساکت و آرام داشته باشند ولی فرد درونگرا ممکن است مشغول مرور افکار و برنامه های خود باشد در حالی که درون فرد خجالتی غوغایی است که هر چه سریع تر بتواند جمع را ترک کند.

اینها بخشی از تفاوت افراد درونگرا و خجول است که می تواند باعث شود بتوانیم با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنیم.